ســــــــوتـــــی بــــــــازار

زدم به بی خیالی. چیزی هم نشده ها..... ولی وایسادیم افسر بیاد

انتهــــای شک اگـــر انکار باشد بهتــر است

هر خطای فاحشی یک بار باشد بهتر است

مهر کس را بی گدار از قلب خود بیرون نکن

قبل هـــر اخراج اگر اخطار باشد بهتر است

هر که می خواهد به دست آرد دلی از سنگ را

در کنــــار صدق اگــــر مکار باشد بهتــــــر است

بیم خواب آلودگی دارد مسیر مستقیـم

راه اگر پرپیچ و ناهموار باشد بهتر است

روبروی خانه وقتی هرزه چشمی خانه کرد

جای چشــــم پنجره دیوار باشد بهتر است

بوسه با اکراه شیرین تر از آغوش رضاست

گاه جـای اختیـــار اجبار باشد بهتــر است

بوســه هــــای مخفیانه غالبا شیریـــــن ترند

پشت پرده دست اگر در کار باشد بهتر است

در کنارم در امانـــی از گـــــزند روزگار

گل میان بازوان خار باشد بهتر است

گیسوانت را بپیـــچ این بار دور گردنــــم

گاه اگر اعدام در انظار باشد بهتر است

تا بگیری پاسخت را خیره در چشمم شدی

گاه پرسش هرقَدَر دشوار باشد بهتـر است

چشم عاشق چون نداند قدر روز وصل را

دائمـــا در حسرت دیدار باشد بهتر است

شکوه های کهنه اما چــون لحافـــی چرکمُرد

بعد از این هم گوشه ی انبار باشد بهتر است

قیمت دنیــــای جاویدان بهای مرگ نیست

زندگی تنها همین یک بار باشد بهتر است


                                            اصغر عظیمی مهر


62813514154702459323.jpg (480×720)

اینجا اراک است امروز 92/06/28ساعت 23 صدا و چیزهای رضا امیری| |

پشت افکار نهیلیستی خود

کنـــج یک رویکرد خوابش برد

شهر را گشت و گشت، خسته نشد

شهــر را خسته کـــرد خوابش بــــرد

نصف شب بود، دختری تنها

دوره می کرد خاطراتش را

آنقدر دوره کرد تــا .... آخـــر

مثل یک دوره گرد خوابش برد

از "خدایا چقدر بدبختم

تا "خدایا ببخش مجبورم"

توی ماشین نشست و رفت ... که رفت

روی پاهای مرد خوابش برد

بار اول کمـــی عرق کــــرد و

سرخ شد بعد رفت توی اتاق

بعد با گریه روی تخت نشست ...

بعد با خـون و درد خوابش برد

یاد آورد روز آخر را

فحش ها زجه های مادر را

بعد با فحش "گم شو از خونه _

_ دیگه هم برنگرد" خوابش برد

نصف شب بود، دختری تنها

با کلنجار ها قدم میزد

چند ساعت گذشت و خود را از

روی پل پرت کرد ....

خوابش برد


                                                       مرتضی عابدپور لنگرودی


09591190481667395541.jpg (480×481)

     

                                                                            

اینجا اراک است امروز 92/06/14ساعت 0 صدا و چیزهای رضا امیری| |

جیغ یک گربه ام و زندگی ام در گونی ست

بغض را می کنم و گریه ی من قانونی ست

شب شده می روم از خواب به رؤیایی که...

خواب، خونی و شبم خونی و رؤیا خونی ست!

آنچه گفتم شدی و آنچه نگفتم بودی

گربه ی مرده شدم، گریه ی جفتم بودی

نه لبی مانده به بوسه، نه لبی روی لبی

منم و استرس و خاطره هایی عصبی

مثل یک بغض گلوگیر، پُر از لخته ی خون

تف شدم از شب غمگین تو با بی ادبی

خسته از قبل، ولی خسته تر از آینده

تف شدم بر سر سیگاری ِ تو با خنده

دشمنانم وسط ِ کوچه معطّل بودند

و رفیقان که همه بر سر ِ منقل بودند!

آسمان، دود... خدا دود... رفیقانم دود...

اوّل قصّه یکی بود و یکی باز نبود

وسط ِ سطل زباله، وسط ساعت هشت

گربه ای بود که دنبال غذایی می گشت

قرص را می خوری و پُر شده از سردردی

در زمان عوضی رفته و برمی گردی

آخرین وقت نمازی و اتاقی غصبی!

خسته از اینهمه تردید به من می چسبی

مثل یک گربه که رؤیاش پلنگی بوده

مثل خوابی که تهش صبح قشنگی بوده!

در سرم وحشت فردا و پُر از دیروزم

بغلم می کنی و در بغلت می سوزم

قرص ماه منی و حل شده ای در آبم

بغلم می کنی و در بغلت می خوابم

دهنم بسته شده از لب تو، از سُرب ِ ...

شب ولگرد در آغوش هزاران گربه!


                                   سید مهدی موسوی                

 

اینجا اراک است امروز 92/05/30ساعت 16 صدا و چیزهای رضا امیری| |

من و دیوار - و دیوار - و دیوار ... نشد

هیچ کس مثل من از پنجره بیزار نشد

 

بعد یک عمر، دلم خواست که آزاد شوم

که به ناچار، به ناچار، به ناچار نشد

 

من نمی خواستم آواره این شهر شوم

چه کنم هیچ کسی درد خریدار نشد

 

به خدا خسته تر از زخم زبان های توأم

صبر کن، حوصله کن، دست نگه دار...نشد

 

چند روز است که از خواب و خوراک افتادم

و کسی مونس من جز نخ سیگار نشد

 

نقشه دارم بنشینم و کمی فکر کنم

این که انگشت نمای همه ام، کار نشد

 

راستش، از تو چه پنهان، طی این مدت کم

تهمتی رسم نبوده که به ما بار نشد

 

گفته بودم که تو می آیی و یک چایی داغ ..

ولی از بخت بد حادثه انگار نشد

 

قسمت این بود، تو خورشید شوی- من شب تار

قسمت شب زدگان وعده ی دیدار نشد!

45358483108129712825.jpg (553×405)

اینجا اراک است امروز 92/05/13ساعت 18 صدا و چیزهای رضا امیری| |

25039715363519288704.jpg (480×480)

اینجا اراک است امروز 92/05/07ساعت 1 صدا و چیزهای رضا امیری| |
07648009261774130745.jpg (496×369)








اینجا اراک است امروز 92/04/24ساعت 19 صدا و چیزهای رضا امیری| |


بسیار خوب 

خانمها آقایان وقته آپـــــه

Ok 

lady & Jentelmen 

it's time for Up 


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


به دوست خود دروغ بگو اگر آنرا افشا نکرد 

میتوانی حقیقت را به او بگویی 

63364466360560306978.jpg (225×225)

تو کافی شاپ نشسته بودم . یه دختر اومد گفت : ببخشید آقا؟؟؟

شما تنهایید؟؟؟!!!

با یه صدای خسته گفتم : خیلی وقته!!!!

.

.....

.

.

.

گفت: پس من این صندلی را میبرم اونور...صندلی کم داریم


59934388692166465242.jpg (225×225)


موقعی میتونه پیدات کنه که گم شده باشی 

وقتی همیشه هستی 

تلاشی واسه پیدا کردنت نمیکنه

.......

میگیری چی میگم ؟؟؟

73236962930405940232.jpg (500×331)


جاییکه بودن ارزشی نداره...نبودن منطقی تره...


94439310389330456957.jpg (300×336)



من واسه اینکه 

این دستها دیگه نلرزن خیلی زحمت کشیدم 

دیگه برنگــــــــرد



58495007433536169301.jpg (256×197)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام

میخواستم واسه " نیمه شعبان " مطلب بذارم 

دیدم زبان من و صفحه وبلاگم 

از مدح و ثنای آقامون عاجزه...

اما امسال "نیمه شعبان " واسه من خیلی فرق داشت 

مثل "محرم 91 "

خدایــــــــــا شکرت...

یه صلوات بفرستیم: 


96751225011353828789.jpg (259×194)


شـــب و روز خـــــــــــــوش



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن.1: نوشته بود "گوشه چشمهاتون را بکشید 

(شبیه ژاپنی بشین!!!!) 

بعد این عکسه اسمه عشقتون رو نشون میده..."

واسه من که درست کار کرد 



ـــــــــــــــــ


پ.ن.2:  بی همگان به سر شود....

بی توهم به سر شد....دیدی؟؟؟؟؟؟

دیگه شاخ بازی درنیاریا....

86029012498797558052.jpg (194×259)

اینجا اراک است امروز 92/04/04ساعت 19 صدا و چیزهای رضا امیری| |




خدایا آسمانت چه مزه ایست؟؟؟

من که فقط زمین خوردم...

46518886729847072170.jpg (263×192)






اگر روزی داستانم را نقل کردی 

بگو بی کس بود اما کسی را بی کس نکرد

بگو تنها بود اما کسی را تنها نگذاشت

بگو دلشکسته بود اما دل کسی را نشکست

بگو کوه غم بود ولی کسی را غمگین نکرد

و

شاید بد بود اما

بدی کسی را نخواست...!



37753756675419570678.jpg (265×265)



نقـش یـــک درخــت خشک را

در زنـدگی بازی میکـنم

نمیـدانم که بایـد چشم انتظار بهار باشم

یا هیزم شکن پـیــر...!!

52711589708665685533.jpg (202×250)


یـــه زمـونــه ای شـــده كـه اگـه بـرای عشــقـت كــــوه هــم بكنـــی
بــه پــای فــرهـــــــاد بــودنـت
نمـی ذارن!!؟



مــی ذارن بــه پــای كـنــــــه
بــودنـت....!!!؟


31642363269384658081.jpg (264×191)




همــــیشـه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرفی

وقتـــی بغــــض میکـــُنی

وقتـــی دآغونــــی

وقــــتی دلــِت شکــــستـ ه

دقیقــــا همیـــن وقـــــتآ

انقــــدر حـ ـرف دآری کـــه فقــط میتونــی بگـ ـی :

"بیخـــیآل"

56057906230414428180.jpg (254×199)


12303906669144273528.jpg (204×247)


دودی که از دهانم بیرون میاد ، دود سیگار نیست !
دلم سوخته


90749018195625863277.jpg (269×187)


ﺭﻭﺯﻫــﺎﮮ ﺑـﺎﺭﻭﻧـﮯ ﺭﻭ ﺧﯿﻠﮯ “ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭَﻣـ”
ﻣَﻌﻠﻮﻣـ ﻧﻤـﮯﺷﮧ ﻣُﻨﺘﻈﺮ ﺗـﺎﮐـﺴﮯ ﻫَﺴﺘﮯ
ﯾﺎ ﺁﻭﺍﺭﻩ ﺧﯿﺎﺑـﻮﻧـﮩـﺎ…

ﺑُﺨﺎﺭ ﺗﻮﮮ ﻫَﻮﺍ ﻣـﺎﻝِ ﺳَـﺮﻣـﺎﺳﺖ ﯾﺎ ﺩﻭﺩ ﺳﯿﮕـﺎﺭ…

ﺭﻭﮮ ﮔـﻮﻧﮧ ﺍَﺕ ﺍَﺷﮑـﮧ ﯾﺎ ﺩﻭﻧﮧ ﻫـﺎﮮ ﺑﺎﺭﻭטּ…!!!
08324111669872271719.jpg (285×177)

عمریستــ خـــودم را به خریتـــــــ زده ام ….
دلــم برای آن روی سگـــــم تنگــــــــ شده…


12943542721427283043.jpg (460×339)


بیزار باش از معشوقی که
اسم هرزگی هایش را بگذارد "آزادی" .
اسم نگرانی هایت را بگذارد"گیر دادن" 
و برای بی تفاوتی هایش"اعتماد داشتن به تو" را بهانه
کند ...
53781111593264915102.jpg (240×175)

شب خوابیدی تو تخت خوابتو هی ول میخوری ...بعد گوشیتو برمیداری و مینویسی« خوابم نمی بره »سرد میشی ...بغض میکنی ...خرد میشی ...وقتی که می بینی هیچکسو نداری که اینو واسش بفرستی.........




73334124701686789602.jpg (208×243)



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن.1: هـــــمـــــــه میـــــــــــگـــــن جنـــــــــــون دارم....


18191965146987863630.jpg (439×655)
اینجا اراک است امروز 92/03/19ساعت 12 صدا و چیزهای رضا امیری| |
70695127706135933607.jpg (451×567)


سلام

بعد از یه چند ماه دوری اساسی از میادین ....
تصمیم گرفتم دوباره وب بنویسم....
ولی خب با یه سری سانسورهایی که از این به بعد باید انجام بدم 
...
راستش نمیدونم رها هنوز  نت میاد یا نه....
ولی بدجور ازش ممنونم ...خیلی به یادم بود....
امیدوارم بتونم جبران کنم

به امید دیدار

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تومور (2) 


زندگی یک چمدان است که می آوریش

بار و بندیل سبک می کنی و می بریش

خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستم

دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم

گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم

به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم

گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم

قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم

چمدان دست تو و ترس به چشمان من است

این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است

قبل رفتن دو سه خط فحش بده،داد بکش

هی تکانم بده،نفرین کن و فریاد بکش

قبل رفتن بگذار از تهِ دل آه شوم

طوری از ریشه بکش ارّه که کوتاه شوم

مثل سیگار،خطرناک ترین دودم باش

شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش

مثل سیگار بگیرانم و خاکستر کن

هر چه با من همه کردند از آن بدتر کن

مثل سیگار تمامم کن و ترکم کن باز

مثل سیگار تمامم کن و دورم انداز

من خرابم بنشین،زحمت آوار نکش

نفست باز گرفت،این همه سیگار نکش

آن به هر لحظه ی تب دار تو پیوند، منم

آنقدر داغ به جانم ،که دماوند منم

توله گرگی ،که در اندیشه ی شریانِ منی

کاسه خونی،جگری سوخته مهمان منی

چَشم بادام،دهان پسته،زبان شیر و شکر

جام معجونِ مجسم شده این گرگ پدر

تا مرا می نگرد قافیه را می بازم

... بازی منتهی العافیه را می بازم

سیبِ سیب است تَن انگیزه ی هر آه منم

رطب عرشِ نخیل او قدِ کوتاه منم

ماده آهوی چمن،هوبره ی سینه بلور

قاب قوسِین دهن، شاپریه قلعه ی دور

مظهر جانِ پلنگم که به ماهی بندم

و به جز ماه دل از عالم و آدم کندم

ماهِ بیرون زده از کنگره ی پیرهنم

نکند خیز برم پنجه به خالی بزنم

خنده های نمکینت،تب دریاچه ی قم

بغض هایت رقمی سردتر از قرنِ اتم

مویِ بَرهم زده ات،جنگل انبوه از دود

و دو آتشکده در پیرهنت پنهان بود

قصه های کهن از چشم تو آغاز شدند

شاعران با لب تو قافیه پرداز شدند

هر پسربچه که راهش به خیابان تو خورد

یک شبه مرد شد و یکه به میدان زد و مُرد

من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم

و از آن روز که در بندِ توام آزادم

چشممان خورد به هم،صاعقه زد پلکم سوخت

نیزه ای جمجمه ام را به گلوبند تو دوخت

سَرم انگار به جوش آمد و مغزم پوسید

سرطانی شدم و مرگ لبم را بوسید

دوزخِ نی شدم و شعله دواندم به تنت

شعله پوشیدم و مشغولِ پدر سوختنت

به خودم آمدم انگار تویی در من بود

این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود

پیش چشم همه از خویش یَلی ساخته ام

پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام

ناگهان دشنه به پشت آمد و تا بیخ نشست

ماه من روی گرفت و سر مریخ نشست

آس ِ در مشتِ مرا لاشخوران قاپ زدند

کرکسان قاعده را از همه بهتر بلدند

چایِ داغی که دلم بود به دستت دادم

آنقدر سرد شدم،از دهنت افتادم

و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد

و زمان چَنبره زد کار به دستم بدهد

تو نباشی من از آینده ی خود پیرترم

از خر زخمیِ ابلیس زمین گیر ترم

تو نباشی من از اعماق غرورم دورم

زیر بی رحم ترین زاویه ی ساطورم

تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم

شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم

هر کسی شعله شد و داغ به جانم زد و رفت

من تو را دو... دهنه روی دهانم زد و رفت

همه شهر مهیاست مبادا که تو را

آتش معرکه بالاست مبادا که تو را

این جماعت همه گرگند مبادا که تو را

پی یک شام بزرگند مبادا که تو را

دانه و دام زیاد است مبادا که تو را

مرد بد نام زیاد است مبادا که تو را

پشت دیوار نشسته اند مبادا که تو را

نا نجیبان همه هستند مبادا که تو را

تا مبادا که تورا باز مبادا که تو را

پرده بر پنجره انداز مبادا که تو را

دل به دریا زده ای پهنه سراب است نه

برف و کولاک زده راه خراب است نرو

بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم

با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم

بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند

این شب وسوسه انگیز مرا می شکند

بی تو بی کار و کسم وسعت پشتم خالیست

گل تو باشی من مفلوک دو مشتم خالیست

بی تو تقویم پر از جمعه بی حوصله هاست

و جهان مادر آبستن خط فاصله هاست

پسری خیر ندیدهَ م که دگر شک دارم

بعد از این هم به دعاهای پدر شک دارم

می پرم ،دلهره کافیست خدایا تو ببخش

... خودکشی دست خودم نیست، خدایا تو ببخش

از:

علیرضا آذر 

دانلود دکلمه تومور (2) با صدای علیرضا آذر


اینجا اراک است امروز 92/02/18ساعت 14 صدا و چیزهای رضا امیری| |

میخواهی بروی؟

خب برو …

انتظار مرا وحشتی نیست …

شبهای بیقراری را هیچوقت پایانی نخواهد بود…

برو …

برای چه ایستاده ای؟

به جان سپردن کدامین احساس لبخند میزنی ؟

برو …

تردید نکن …

نفسهای آخر است …

نترس برو …

احساسم اگر نمیرد، بی شک مابقی روزهای بودنش را بر روی یک صندلی چرخدار بی تفاوت خواهد نشست …

برو …

یک احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود …

پس راحت برو …

مسافری در راه انتظارت را میکشد …

طفلک چه میداند که روحش سلاخی خواهد شد …

برو …

فقط برو …

اینجا اراک است امروز 91/10/12ساعت 11 صدا و چیزهای رضا امیری| |

آخرين مطالب
» بهتر است...
»  خوابش برد....
» خاطره های عصبی
» نشد...
» Photo up
» Photo up
» بــــــــــــــی هــــــمـــــــــگــــــان...
» فــــــــــــــوران
» با هم میشه موندن...
» بـــــــــــــــرو


 Design By : MRAS