ســــــــوتـــــی بــــــــازار

زدم به بی خیالی. چیزی هم نشده ها..... ولی وایسادیم افسر بیاد

دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من

گر از قفس گریزم، کجا روم  کجا  من؟

کجا روم، که راهی به گلشنی ندانم

که دیده بر گشودم به کنج تنگنا، من

نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج رها رها رها  من

ز من هرآنکه او دور  چو دل به سینه نزدیک

به من هر آنکه نزدیک  از او جدا  جدا  من

نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟

که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟

ستاره ها نهفتم در آسمان ابری

دلم گرفته  ای دوست! هوای گریه با من ...

 

سیمین بهبهانی

 

dfKjx.jpg (433×571)

اینجا اراک است امروز ۹۴/۰۶/۰۱ساعت 18 سوتی بازار رضا امیری| |

بعضی وقت ها هم هست دلت می خواهد

داستان زندگی ِتو هم کتابی شود ، آن هم کتابی چند فصلی،

گاهی دستت می گرفتی، ورقش می زدی،

برمی گشتی به فصل های قبل تر، آدمهای بیخود توی قصه ات را پیدا می کردی

 برایشان توضیح می دادی چقدر عمرت را بیهوده به خاطرشان تلف کردی.

 بعد ورق های مربوط به ” بیخودی “ها را پاره می کردی و دورمی ریختی

جوری که وقتی کاغذ پاره های مچاله شده را می دیدند

می فهمیدند نبودنشان فرقی با بودنشان نمیکرده،

می دیدند که بدون آنها نمرده ایی ، زنده ایی هنــــــوز،

راه می روی، نفس می کشی، می خندی

اصلا “بهتـــری

بعضی وقتها آدم دلش چه چیزها که نمی خواهد … !

 

iOEJW.jpg (400×320)

اینجا اراک است امروز ۹۴/۰۵/۲۴ساعت 22 سوتی بازار رضا امیری| |

گریه نمی کنم که نفهمد کسی مرا!

بی های و هوی دست دلم رو نمی شود!

گریه نمی کنم که نفهمد کسی، ولی

این حرف ها برای دلم "او" نمی شود!

 

دارد دوباره در دلم این بغض لعنتی

با یاد چشم های تو تکرار می شود

انگار قلب شیشه ای ام در هجوم عشق

با رفتن تو بر سرم آوار می شود!

 

عشقت سراب بود ؛ ولی قلب من نخواست

باور کند که عشق و جنون فرق می کند

دارم در این سراب تهی می روم فرو!

دارد مرا درون خودش غرق می کند!

 

با تیک تاک عقربه ها دور می شوی

با رفتن تو ثانیه ها درد می کشند

در من دوباره خاطره ها می شود ردیف...

بی تو تمام قافیه ها درد می کشند!

 

می ایستم؛ به درد خودم تکیه می کنم

تا که نبینم عشق چه آورد بر سرم!

می ایستم دوباره ولی مطمئن نباش

یک لحظه هم بدون تو طاقت بیاورم!

 

حالا به یاد عشق تو لبخند می زنم

در انتظار حادثه هایی خیالی ام!

آخر تو نیستی که، بفهمی بدون تو

روزم چطور می گذرد؟! در چه حالی ام؟!

 

من باختم، قبول! تو بردی، قبول تر!!

بگذار در جنون خودم زندگی کنم!

با رفتن تو مُردم و باید از این به بعد

این قصه را بدون خودم زندگی کنم...

 

 

                                                                                                           پرتو پاژنگ

 

jCTt5.jpg (475×308)

اینجا اراک است امروز ۹۴/۰۵/۱۵ساعت 21 سوتی بازار رضا امیری| |

مرگ در قاموس ما از بی‌وفایی بهتر است

در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است

قصه فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه!

دل به دست آوردن از کشورگشایی بهتر است

تشنگان مهر محتاج ترحم نیستند

کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است

باشد ای عقل معاش اندیش با معنای عشق

آشنایم کن ولی نــــاآشنــــایـــی بهتر است

فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست

دلبری خوب است اما دلربایی بهتر است

هر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیست

این‌که در آیینه گیسو می‌گشایی بهتر است

کاش دست دوستی هرگز نمی‌دادی به من

" آرزوی وصـــــل"   از    "  بــیــم جــدایــی "  بهتر است‌

 

 

فــــــــاضــــــل نــــظـــری

 

GCTN9.jpg (640×430)

 

 

 

اینجا اراک است امروز ۹۴/۰۵/۱۰ساعت 12 سوتی بازار رضا امیری| |

من هنوزگاهی

یواشکی خواب تو را می بینم ...

یواشکی نگاهت می کنم ...

صدایت می کنم ...

بین خودمان باشد

اما من

هنوز تو را

یواشکی دوست دارم...

 

                                                 ناظم حکمت 

kxlF7.jpg (450×337)

اینجا اراک است امروز ۹۴/۰۴/۲۱ساعت 19 سوتی بازار رضا امیری| |

بـهمن بکش! شب‌های من لبریز بی‌خوابی‌ست !

بهمن بکش! که «کِنت»ها امروز قلّابی‌ست !

 

بهمن بکش! بی‌خوابی‌ام مدیون سردرد است

بهمن بکش! شب‌های بی‌سیگار نامرد است !

 

بهمن بکش! که جیب‌مان خالی‌تر از خالی‌ست

بهمن بکش! سیگار ارزان واقعا عالی‌ست !

 

بهمن بکش! که فکر را درگیر خواهد کرد

بهمن بکش! بویش زنان را سیر خواهد کرد !

 

بهمن بکش! از فلسفه لبریز خواهی شد

بهمن بکش! نوروز من، پاییز خواهی شد

 

بهمن بکش! که چایِ بی‌سیگار، بیماری‌ست !

بهمن بکش! دنیایمان یک زیر سیگاری‌ست

 

بهمن بکش! دلبند این آغوش خواهی‌شد

بهمن بکش! که زیر پا خاموش خواهی شد

 

بهمن بکش! وقتی که در را بر همه بستی

بهمن بکش! در بین گریه، از سر مستی !

 

بهمن بکش! این آخرین نخ‌های این درد است

بهمن بکش! خِس خِس برای سینه‌ی مرد است !

 

بهمن بکش! که سرفه‌هایم باز می سوزند

بهمن بکش! لب‌هایمان را زود می‌دوزند !

 

بهمن بکش! که غصه را از یاد خواهی برد

بهمن بکش! بهمن بکش !

که زود خواهی مُرد !

 

 

 

محسن عاصی       

 

 

 

اینجا اراک است امروز ۹۴/۰۴/۰۴ساعت 14 سوتی بازار رضا امیری| |

شده هرگز دلت مال کسی باشد که دیگر نیست؟

نگاهت سخت دنبال کسی باشد که دیگر نیست؟

برایت  اتفــاق  افتاده  در  یک  کافـــه‌ی  ابری

ته فنجان تو فال کسی باشد که دیگر نیست؟

خوش و بش کــرده‌ای با سایه‌ی دیوار وقتی که

دلت جویای احوال کسی باشد که دیگر نیست؟

چه خواهی کرد اگـر هر بار گوشی را که برداری

نصیبت بوق اشغال کسی باشد که دیگر نیست؟

حواس  آسمانت  پرت  روی  شیشه‌های  مه

سکوتت جار و جنجال کسی باشد که دیگر نیست

شب سرد زمستانی تو هــم لرزیده‌ای هر چند

به دور گردنت شال کسی باشد که دیگر نیست؟

تصـــور  کن  برای  عیدهـــای  رفتــــه  دلتنگـــی

به دستت کارت پستال کسی باشد که دیگر نیست

شبیــه  ماهــی  قرمـــز  به  روی  آب  می‌مانی

که سین‌ات هفتمین سال کسی باشد که دیگر نیست

شود هر خوشه‌اش روزی شرابی هفتصدساله

اگر بغضت لگدمال کسی باشد که دیگر نیست

چه مشکل می‌شود عشقی که حافظ در هوای آن

الا  یا  ایها  الحال  کسی  باشد  که  دیگر  نیست

رسیدن  سهـــم  سیب  آرزوهایت  نخواهد  شد

اگر خوشبختی‌ات کال کسی باشد که دیگر نیست

 

    شهراد میدری 

 

5dt2_negah.jpg (349×556)

اینجا اراک است امروز ۹۴/۰۲/۰۹ساعت 14 سوتی بازار رضا امیری| |

دختر ِ شیخ!  بهـــار آمده غم جایــز نیست

به دو ابروی ِ کجت اینهمه خم جایز نیست

 

مهـربان باش و در ِ خانــه به  رویــم بگشا

میهمانت شده ام ظلم و ستم جایز نیست

 

بوسه می چسبد اگــر قوری و منقل باشد

چون لب ِ قند تو بی چایی ِ دم جایز نیست

 

مادرت کـاش نمی رفت زیارت، دم ِ عید

گریه و نوحه و رفتن به حرم جایز نیست

 

پس بزن ابر ِ سیاهی که حجابت شده است

بیشتر چهـــره برافروز کـــه کم جایـــز نیست

 

بیشتر باز کـن آن چاک ِ گریبــان گرچه

هرویین بیشتر از چند گرم جایز نیست

 

بــه من "استغفرالله" نگـــو دختر ِ خوب !

عربی حرف زدن های ِ عجم جایز نیست

 

تار ِ  مویت  بده  بنوازم و خود مست برقص

غیر از این موسم ِ نوروزی ِ جم جایز نیست

 

آسمان رقص و زمین رقص، چه کس گفته حرام؟!

خرده  بر  حضرت ِ  بابای ِ  کــرم  جایـــز  نیست

 

عشق بی معنـی و تــو سنگدل و من دلسرد

شده است و شده ای و شده ام جایز نیست

 

هرچــه گفتم بپذیــــر و دل ِ من را نشکن

نه و نه گفتن پشت ِ سر ِ هم جایز نیست

 

آمدم خاستگاری، غزلـــم مهــــر ِ تو باد

جز جواب "بله" با اهل ِ قلم جایز نیست

 

 

                                                                      شهراد میدری 

 

5xvi_gharibeashena_25214224.jpg (950×633)

اینجا اراک است امروز ۹۴/۰۱/۰۳ساعت 12 سوتی بازار رضا امیری| |

دل اجاره می دهند و تن اجاره می کنند..اعتماد می کنند و اعتماد ، کردنی است !

بین ِاین جماعتی که خواهر و برادرند ، مرزهای سیم خاردار، از فروتنی است

 

میل جنسی ِ غزل ، به بیت های تا به تا ! تاب ِ تا به تا شدن.."شدن" که خود ،حکایتی ست !

 

شهر ِ مردهای خوش زبان و بد زبان و "زن"..زن که بین ِ اینهمه زبان –دراز ، بستنی ست..

 

بستنی ، مگس-گرفته ، آب می شود هنوز..تاک ِ دست-خورده، مست-خورده ،خورده می شود

 

خوشه ، رگ کند برای بچه ای که می رسد..بچه ای که شب-گرفته است و چشم-روشنی ست..

 

رنج ، وارد است از جهان، به جان و جانور...رنج ، وصله ای ست ، جور ِ هرچه بخت و هر چه رخت

 

رنج، اشتراک ِ سایه های بی شباهت است... هرچه هست،ناتنی است ، (گرچه رنج ِ ما تنی است)

 

رنج ِ ما تنی ست..تن به تن به روز می شود..رنج ِ انتقال ِ زخمهایِ زیر و رو ، به غیر!

 

"غیر "، عشق ِسابق است و مابقی تمام ،هیچ... "هیچ" ، انتخاب ِ اجتماع آدم آهنی ست...

 

هرچه هست ، جز نشانه نیست ، هرچه هست ، نیست می شود به همت عصای کیمیاگران !

 

از گلوله در گلوی سینه سرخها بخوان : مرگ ، شاهکار ِ بی بدیل ِ طب ِ "سوزنی"است..

 

جور-چین ِ اتفاق و تکه پاره های تن...اکتفا به آلت و به نام ، مرد و زن شدن..

 

خسته..خسته..خسته است و خسته ای و خسته ام...آی خسته ! کی ازین جهان ِ خسته ،خسته نیست؟؟

 

طاهره  خنیاگر 

 

8143_1368940329465027_orig.jpg (464×352)

اینجا اراک است امروز ۹۳/۱۱/۲۳ساعت 13 سوتی بازار رضا امیری| |

انتهــــای شک اگـــر انکار باشد بهتــر است

هر خطای فاحشی یک بار باشد بهتر است

مهر کس را بی گدار از قلب خود بیرون نکن

قبل هـــر اخراج اگر اخطار باشد بهتر است

هر که می خواهد به دست آرد دلی از سنگ را

در کنــــار صدق اگــــر مکار باشد بهتــــــر است

بیم خواب آلودگی دارد مسیر مستقیـم

راه اگر پرپیچ و ناهموار باشد بهتر است

روبروی خانه وقتی هرزه چشمی خانه کرد

جای چشــــم پنجره دیوار باشد بهتر است

بوسه با اکراه شیرین تر از آغوش رضاست

گاه جـای اختیـــار اجبار باشد بهتــر است

بوســه هــــای مخفیانه غالبا شیریـــــن ترند

پشت پرده دست اگر در کار باشد بهتر است

در کنارم در امانـــی از گـــــزند روزگار

گل میان بازوان خار باشد بهتر است

گیسوانت را بپیـــچ این بار دور گردنــــم

گاه اگر اعدام در انظار باشد بهتر است

تا بگیری پاسخت را خیره در چشمم شدی

گاه پرسش هرقَدَر دشوار باشد بهتـر است

چشم عاشق چون نداند قدر روز وصل را

دائمـــا در حسرت دیدار باشد بهتر است

شکوه های کهنه اما چــون لحافـــی چرکمُرد

بعد از این هم گوشه ی انبار باشد بهتر است

قیمت دنیــــای جاویدان بهای مرگ نیست

زندگی تنها همین یک بار باشد بهتر است


                                            اصغر عظیمی مهر


62813514154702459323.jpg (480×720)

اینجا اراک است امروز ۹۲/۰۶/۲۸ساعت 23 سوتی بازار رضا امیری| |

آخرين مطالب
» هوای گریه با من...
» تقدیم به تو...بخند..بهتر باش
» گریه نمی کنم...
» بهتر است...
» هنوز....
» بـــــــهــــمـــــــن
» شده هرگز دلت مال کسی باشد که دیگر نیست؟
» دختر ِ شیخ! بهـــار آمده غم جایــز نیست
» دل اجاره می دهند...
» بهتر است...


 Design By : MRAS