
تومور (2)
زندگی یک چمدان است که می آوریش
بار و بندیل سبک می کنی و می بریش
خودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستم
دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم
گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم
به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم
گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم
قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است
قبل رفتن دو سه خط فحش بده،داد بکش
هی تکانم بده،نفرین کن و فریاد بکش
قبل رفتن بگذار از تهِ دل آه شوم
طوری از ریشه بکش ارّه که کوتاه شوم
مثل سیگار،خطرناک ترین دودم باش
شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش
مثل سیگار بگیرانم و خاکستر کن
هر چه با من همه کردند از آن بدتر کن
مثل سیگار تمامم کن و ترکم کن باز
مثل سیگار تمامم کن و دورم انداز
من خرابم بنشین،زحمت آوار نکش
نفست باز گرفت،این همه سیگار نکش
آن به هر لحظه ی تب دار تو پیوند، منم
آنقدر داغ به جانم ،که دماوند منم
توله گرگی ،که در اندیشه ی شریانِ منی
کاسه خونی،جگری سوخته مهمان منی
چَشم بادام،دهان پسته،زبان شیر و شکر
جام معجونِ مجسم شده این گرگ پدر
تا مرا می نگرد قافیه را می بازم
... بازی منتهی العافیه را می بازم
سیبِ سیب است تَن انگیزه ی هر آه منم
رطب عرشِ نخیل او قدِ کوتاه منم
ماده آهوی چمن،هوبره ی سینه بلور
قاب قوسِین دهن، شاپریه قلعه ی دور
مظهر جانِ پلنگم که به ماهی بندم
و به جز ماه دل از عالم و آدم کندم
ماهِ بیرون زده از کنگره ی پیرهنم
نکند خیز برم پنجه به خالی بزنم
خنده های نمکینت،تب دریاچه ی قم
بغض هایت رقمی سردتر از قرنِ اتم
مویِ بَرهم زده ات،جنگل انبوه از دود
و دو آتشکده در پیرهنت پنهان بود
قصه های کهن از چشم تو آغاز شدند
شاعران با لب تو قافیه پرداز شدند
هر پسربچه که راهش به خیابان تو خورد
یک شبه مرد شد و یکه به میدان زد و مُرد
من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم
و از آن روز که در بندِ توام آزادم
چشممان خورد به هم،صاعقه زد پلکم سوخت
نیزه ای جمجمه ام را به گلوبند تو دوخت
سَرم انگار به جوش آمد و مغزم پوسید
سرطانی شدم و مرگ لبم را بوسید
دوزخِ نی شدم و شعله دواندم به تنت
شعله پوشیدم و مشغولِ پدر سوختنت
به خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود
پیش چشم همه از خویش یَلی ساخته ام
پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام
ناگهان دشنه به پشت آمد و تا بیخ نشست
ماه من روی گرفت و سر مریخ نشست
آس ِ در مشتِ مرا لاشخوران قاپ زدند
کرکسان قاعده را از همه بهتر بلدند
چایِ داغی که دلم بود به دستت دادم
آنقدر سرد شدم،از دهنت افتادم
و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد
و زمان چَنبره زد کار به دستم بدهد
تو نباشی من از آینده ی خود پیرترم
از خر زخمیِ ابلیس زمین گیر ترم
تو نباشی من از اعماق غرورم دورم
زیر بی رحم ترین زاویه ی ساطورم
تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم
شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم
هر کسی شعله شد و داغ به جانم زد و رفت
من تو را دو... دهنه روی دهانم زد و رفت
همه شهر مهیاست مبادا که تو را
آتش معرکه بالاست مبادا که تو را
این جماعت همه گرگند مبادا که تو را
پی یک شام بزرگند مبادا که تو را
دانه و دام زیاد است مبادا که تو را
مرد بد نام زیاد است مبادا که تو را
پشت دیوار نشسته اند مبادا که تو را
نا نجیبان همه هستند مبادا که تو را
تا مبادا که تورا باز مبادا که تو را
پرده بر پنجره انداز مبادا که تو را
دل به دریا زده ای پهنه سراب است نه
برف و کولاک زده راه خراب است نرو
بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم
با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم
بی تو پتیاره ی پاییز مرا می شکند
این شب وسوسه انگیز مرا می شکند
بی تو بی کار و کسم وسعت پشتم خالیست
گل تو باشی من مفلوک دو مشتم خالیست
بی تو تقویم پر از جمعه بی حوصله هاست
و جهان مادر آبستن خط فاصله هاست
پسری خیر ندیدهَ م که دگر شک دارم
بعد از این هم به دعاهای پدر شک دارم
می پرم ،دلهره کافیست خدایا تو ببخش
... خودکشی دست خودم نیست، خدایا تو ببخش
از:
علیرضا آذر
دانلود دکلمه تومور (2) با صدای علیرضا آذر
میخواهی بروی؟
خب برو …
انتظار مرا وحشتی نیست …
شبهای بیقراری را هیچوقت پایانی نخواهد بود…
برو …
برای چه ایستاده ای؟
به جان سپردن کدامین احساس لبخند میزنی ؟
برو …
تردید نکن …
نفسهای آخر است …
نترس برو …
احساسم اگر نمیرد، بی شک مابقی روزهای بودنش را بر روی یک صندلی چرخدار بی تفاوت خواهد نشست …
برو …
یک احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود …
پس راحت برو …
مسافری در راه انتظارت را میکشد …
طفلک چه میداند که روحش سلاخی خواهد شد …
برو …
فقط برو …
باورم نمیشه دستات توی دست من نباشه رو در و دیوار خونه گرده تنهایی بپاشه
بذارید از اولش بگم ؛
8 سالم بود دو تا " توله سگ " آوردیم بزرگ کنیم
خیلی دوسشون داشتم ، از غذای خودم میزدم تا اونا رو سیر کنم ،
یه مدت گذشت جفتشون ول کردن رفتن ، شاید از دید اونا من بد بودم ولی من هر چی داشتم رو کردم
ولی اونا رفتن ...
الان 20 سالمه ، واسه همه هرچی دارم رو میکنم ، هرکاری از دستم بربیاد انجام میدم
ولی بازم تنها میمونم
من شکست عشقی و ...اینا رو نمیگم من مشکلم با این رفاقت های آبکیه
حالا رفاقت با پسر ، با دختر ، با سگ و ... همشون بوی گند خودخواهی میدن
مطمئنم اگه قرار بود یه موجود دیگه غیر از آدم بودم یه درخت نادر میشدم توی جنگل بلوط
یا یه بز میشدم تویه ی گله میش
یا یه سگ بین یه گله گرگ
من با همه فرق دارم ...من از یه سیاره دیگه ام ...من آدم نیستم ...هرچی هستم آدم نیستم
نمیدونم دیگه روی کی حساب باز کنم ....
همه اختلاس میکنن ...میلیاردی ..
اعتمادم برگشت خورده
دلم یه اتاق نیم متر در دو متر میخواد ...تاریک وسرد ونمور ...تنگه ...
ولی حداقل 6 طرفش دیواره...راحت تکه میکنی...راحت می خوابی
راحت میمیری ..........
خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
نخواست او به من خسته بی گمان برسد
شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو بود مال دیگران بشود
چه می کنی اگر آن که خواسته ای یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد
رها کنی برود از دلت جدا باشد
به آنکه دوست ترش داشته ...به آن برسد
رها کنی بروند و دوتا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
گلایه ای نکنی بغض خود را بخوری
که هق هق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که...نه.. نفرین نمیکنم که مباد
به آنکه عاشقشم بوده ام زیان برسد
خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که زود تر آن زمان برسد

امشب شب انتخاب واحد دانشگاهه...
داشتم به این فکر میکردم چقدر خوب بود اگه زندگی هم انتخاب واحد داشت.
واقعا میگما... تصورش را بکنین...
اگه زندگی هم انتخاب واحد داشت...چی میشد؟؟
مثلا هر سال شب قدر ...شبه انتخاب واحد بود..
بعد مثلا بعضی درسها پیش نیاز داشت ...بعضیها هم نیاز....
بعضی درسها عمومی بود ...بعضی اختصاصی....
بعضی دروس باهم تداخل داشت و یکیش حذف میشد.
بعضی درسها را حتما باید از ترم 3 به بعد برمیداشتی...
بعضیهاش مشترک بود بعضیهاش تفکیک جنسیت...
بعد مهمتر اینکه میدونستی چه چیزی رو باید پاس کنی...
من اگه خدا بودم...هر سال یه شب ... شب انتخاب واحد میذاشتم.
تا بنده هام که مثلا قدرت اختیار و انتخاب دارن...
خودشون بگن با چه چیزهایی امتحانشون کنم.
من اگه خدا بودم ...واسه بعضی دروس پیش نیاز میذاشتم...
اگه قرار بود یه بنده ...4 واحد یتیمی پاس کنه...
قبلش باید. 8 واحد استواری و رو پای خودش ایستادن پاس کنه...
اگه قرار بود یکی 4 واحد یتیمی پاس کنه...
با 4 واحد سرطان مادرش تداخل پیدا میکرد و یکیشون حذف میشد.
اگه قراره...باباش معتاد باشه....
با بی غیرتی و بی ناموسیه پدرش تداخل پیدا کنه...یکیش حذف بشه...
خدایــــــــا این رسمش نیست...
بذارید یه داستان براتون بگم، یکی نوشته بود:
یه پول هزاری رسید دستم...پشتش دستخط یه دختر بود...با این مضمون..
"پدرم در ازای این پول...من رو یه شب داد دست صاحبخونه مون...
خــــدایـــا چقدر میگیری ..شب اول قبر..قبل اینکه تو سوالات رو شروع کنی
من چندتا سوال ازت بپرسم؟؟ "
ــــــــــــ
به خداوندیه خودش قسم ...این عدل نیست...
بگذریم...ادامه دروس
اگه قرار بود ...3 واحد عروسی پاس کنه...
هم نیازش 2 واحد کار...یه واحد خونه ...برمیداشت...
میرسیم به جای قشنگش....
اگه قراره پایان نامه عشق تحویل بده...
دروس مهربونی،وفاداری ،مسولیت پذیری،انسانیت و ...
پاس کنه...بعد بیاد ادعای عشق کنه...
بعد بیاد از پایان نامه اش دفاع کنه...
اگه اینجوری بود...
دیگه این همه
خیانت،دلشکستگی،تنهایی و... نبود
دیگه ادامه نمیدم....باقیش با خودتون..
خیلی حرف تو دلم دارم...ولی...بگذریم..
من خیلی درد نکشیدم...ولی خیلی درد کشیده دیدم
فعلا خداحافظتون...
کاش زندگی انتخاب واحد داشت...
یکی از افراد خانوادم واسطهء آشنایی ما شده بود.
خیلی خوب بود.یه مورد همه چی تموم
از اینایی که از سرم زیادی بود.
قصدی نداشتم ، اصلا فکرشم نمیکردم.
ولی میدونم چرا...دلم از بقیه که پر میشد سر اون خالی میکردم.
همه حرفام رو به کمک اون میگفتم و خالی میشدم.
سنگ صبورم بود. ماله خودم شده بود.
تنها بودم ؛ نمیخواستم از تنهایی در بیام،ولی اون تو خلوتم بود.
باهاش احساسی یگانگی میکردم.
اون اصلا از خودش نمیگفت.
فقط من ...
بهترین رفیقم شده بود.
همه کسم شده بود.
میگفتم خدا رگه عشق به من نداده.
نمیدونم خدا تصمیم گرفت روی من رو کم کنه یا اون تصمیم گرفت .
انقدر خوب بود. انقدر که عاشقش شدم.
فقط میخواستم برای همیشه ماله خودم باشه.
سه ماهی که با اون بودم قشنگترین روزهای زندگیم بود.
فقط به داشتنه اون فکر میکردم.
اما یکی گفت نمیشه و گفت اون ماله تو نیست.برو سراغه یکی دیگه
اما من اونا دوست داشتم
داشتم دیوونه میشدم.خیلی غصه خوردم.
خیلی التماس کردم.گفتم هرکاری باشه میکنم ...
گفت اون ماله تو نیست. بیخیالش شو
مثله بچه ها گریه میکردم
ولی چیکار می شد کرد؟؟
شما جای من بودید چیکار میکردید؟؟؟
باهاش آخرین حرفامو زدم.
گفتم تو مال من نیستی ، بیخیال من شو
نمیدونم چه حالی داشت ولی سکوت کرد.
دوست داشتم بغلش کنم. ببوسمش.
5 روز پیش بود که واسه همیشه رفت.
5 روزه از عشقم بی خبرم.
من خیلی پستم....الان با یکی دیگه رابطه دارم.
ولی هنوز اون توی فکرمه.
هم به اون خیانت میکنم . هم به این.
5 روز پیش بود که
داییم اومد کیبوردش رو برد.
خیلی کیبورد خوبی بود.
عاشقش بودم.
ولی داییم نذاشت .
این کیبورد جدیده هم خوبه ولی من هنوز به فکر اونم.
نمیدونم خدا تصمیم گرفت روی من رو کم کنه یا اون تصمیم گرفت.
میگفتم خدا رگه عشق به من نداده.
ولی عاشقش شدم.
.
ی چند دقیقه بیشتر وقتتون را نمیگیرم ...
من اولین کتابی که خوندم... " پنج " یا "شش" سالم بود...
مدرسه نمیرفتم ولی بلد بودم بخونم
هر روز به زور یه صفحه ...نیم صفحه ..از اون کتاب رو خوندم....
با اون کتاب زندگی کردم ....
حتی....

ادامه مطلب
ادامه مطلب
تا حالا دلقکــــــــــــــ بودی؟!
تا حالا خواستـــــــــــی دلقکـــــــــ باشی؟!
تا حالا شده بخـــــــــــوای همــه وقار و متانتتــــــــــ رو بزاری زمین و دلقک بشـــــــــی
تا دل کســــــــی رو شاد کنــــــــی؟!
تا حالا با خودتـــــــــ فکر کردی دلقکـــــــــــ ها پیامبــــــــران مبعوث خــــــــداوندند تا
انسانـــــها رو بخندونــــــــن؟!
تا حالا فکــــــــــــر کــــــــــردی تنها کسایی که حتما بهشتـــــــــ میرن دلقکـــــــــــان؟!
تا حالا شــــــــــده وقتــــــــــی یه دلقکـــــــــ داره بالا و پاییــــــــــن میپـــــــــــره تا تو
بخنــــــــدی تو از ته دل براش گریـــــــــــــه کنــــــــــــــی؟!
تا حالا پشتـــــــــــــــ چهـــــــــــــــره خندون دلقکـــــــــــــ اشکهـــــــــاشو دیدی؟!
تا حالا دلقکـــــــــــــ بودی؟!...

همیـــــــشه تنهایـــــــــــی ...
آخ آخ...
آخ دلــــــــــــــــم....

امروز خیلی حرف دارم
....بـــــــیـــــــــــــــــــــــا....
بــــــــیــــــــــا
بــــیــــــا
اما
فریادم را همه میشنوند...
سکوتم را فهمیدی حرف است ...
ادامه مطلب
ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.


